تبليغاتX
گاهی سکوت بهترین پاسخ است



عکس عاشقانه , فانتزی www.best-persia.org

عکس عاشقانه , فانتزی www.best-persia.org

عکس عاشقانه , فانتزی www.best-persia.org

عکس عاشقانه , فانتزی www.best-persia.org

عکس عاشقانه , فانتزی www.best-persia.org

عکس عاشقانه , فانتزی www.best-persia.org

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 20:52 توسط سعید |



یک جوونی می میره و می برنش تو بهشت.

میگه بابام کو میگن تو جهنم . گریه و زاری که منم میخوام برم جهنم میگن اینطوری نمیشه .

پس تو باید برگردی به آن دنیا و گناه کنی تا ببریمت جهنم .

جوونه می ره اون دنیا و به یه پیرزن تجاوز میکنه و میمیره میبرنش جهنم.

میبینه باباش نیست. میگه بابام کو؟

میگن آنقدر اون پیرزن گفت خدا پدر این جوونو بیامرزه که بابات آمرزیده شد و رفت تو بهشت

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 12:5 توسط سعید |



دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید..
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.
مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 12:34 توسط سعید |



روزي مرد کوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي تابلو خوانده ميشد: من کور هستم لطفا کمک کنيد . روزنامه نگارخلاقي از کنار او ميگذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت ان را برگرداند و اعلان ديگري روي ان نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صداي قدمهاي او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسي است که ان تابلو را نوشته بگويد ،که بر روي ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چيز خاص و مهمي نبود،من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده ميشد:
امروز بهار است، ولي من نميتوانم آنرا ببينم !!!!!
وقتي کارتان را نميتوانيد پيش ببريد استراتژي خود را تغيير بدهيد خواهيد ديد بهترينها ممکن خواهد شد باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز براي زندگي است.
حتي براي کوچکترين اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مايه بگذاريد اين رمز موفقيت است .... لبخند بزنيد

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 12:31 توسط سعید |



شب کريسمس بود و هوا، سرد و برفي.
پسرک، در حالي‌که پاهاي برهنه‌اش را روي برف جابه‌جا مي‌کرد تا شايد سرماي برف‌هاي کف پياده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شيشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه مي‌کرد.
در نگاهش چيزي موج مي‌زد، انگاري که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب مي‌کرد، انگاري با چشم‌هاش آرزو مي‌کرد.
خانمي که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمي مکث کرد و نگاهي به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقيقه بعد، در حالي‌که يک جفت کفش در دستانش بود بيرون آمد.
- آهاي، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق مي‌زد وقتي آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌هاي خوشحالش و با صداي لرزان پرسيد:
- شما خدا هستيد؟
- نه پسرم، من تنها يکي از بندگان خدا هستم!
- آها، مي‌دانستم که با خدا نسبتي داريد!

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 12:5 توسط سعید |



عزيزم!
مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم. اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي، فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي! اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هي بالاتر برود!
اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم!
اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن، خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد!
اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي!
اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم مي آيد... جلوي چشم همه هم كه نمي‌شود!
اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است كه سالها دلم مي خواست جواب اين سوال را بدانم كه آيا واقعا "به هركجا كه روي آسمان همين رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكني تا جواب سوالاتم را پيدا كنم، پس چه كسي كمكم كند؟!
اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم عزيزي!
و بالاخره...
اگر جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهيزيه سنگين هم دوست داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياي ماديات است

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 13:33 توسط سعید |







برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب برید:D

>>> ادامه مطلب <<<

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:15 توسط سعید |




+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:8 توسط سعید |





برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب برید:D


>>> ادامه مطلب <<<

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:2 توسط سعید |





برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب برید:D


>>> ادامه مطلب <<<

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:0 توسط سعید |



مگس ها در مسابقه دو!


برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب برید:D



>>> ادامه مطلب <<<

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 7:48 توسط سعید |









+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 23:42 توسط سعید |



تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من كرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتی و هنوز سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم و من اندیشه كنان غرق این پندارم كه چرا خانه كوچك ما سیب نداشت واما جواب اونوم ببینید من به تو خندیدم چون كه می دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی پدرم از پی تو تند دوید و نمی دانستی كه باغبان همسایه پدر پیر من است من به تو خندیدم تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك دل من گفت : برو چون نمی خواست به خاطر سپرد گریه تلخ تو را و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض نگاه تو تكرار كنان می دهد آزارم و من اندیشه كنان غرق این پندارم كه چه میشد كه اگر باغچه كوچك ما سیب نداشت ....................................................... بعد از بیست سال ادامه سیب .......................... دیدم او راآه بعد از بیست سال گفتم:این خود اوست یانه دیگری است؟ چیزکی از او در او بود ونبود گفتم : این زن اوست؟ یعنی آن پری است! هردوتن دزدیده وحیران نگاه سویهم کردیم و حیران تر شدیم هردو شاید با گذشت روزگار در کف باد خزان پر پر شدیم از فروشنده کتابی را خرید بعد از آن آهنگ رفتن ساز کرد خواست تا بیرون رود بی اعتنا دست من در را برایش باز کرد عمر من بود او که از پیشم گذشت رفت و در انبوه مردم گم شد او باز هم مضمون شعری تازه گشت باز هم افسانه مردم شد او

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 3:43 توسط سعید |



1- يهو نگاه ميکني مي بيني خانوادت که 3 نفر بيشتر نيستن 5 خط موبايل دارن!

2 - واسه همکارت ايميل ميفرستي،در حاليکه ميز بغل دستي تو نشسته !

3 - رابطت با اقوام و دوستاني که ايميل ندارن کمتر و کمتر ميشه تا به حد صفر برسه!

4 - ماشينت رو جلوي در خونه پارک ميکني بعدش با موبايلت زنگ ميزني خونه که بيان کمک چيزايي رو که خريدي ببرن داخل !

5 - هر آگهي تلويزيوني يه آدرس اينترنتي هم داره !

6 - وقتي خونه رو بدون موبايلت ترک ميکني ، استرس همه وجودت رو ميگيره و با سرعت برميگردي که موبايلت رو برداري...، بدون توجه به اينکه حد اقل 10 سال از عمرت رو بدون موبايل گذروندي !!!

8 - صبحها قبل از خوردن صبحونه اولين کاري که ميکني سر زدن به اينترنت و چک کردن ايميل و فيس بوکته !

9 - الان در حاليکه اين ايميل رو ميخوني، سرت رو تکون ميدي و لبخند ميزني !

10 - اينقدر سرگرم خوندن اين ايميل بودي که حتي متوجه نشدي اين ليست شماره 7 نداره !

11 - الان دوباره برگشتي بالا که چک کني شماره 7 رو داشته يا نه !

12 - من مطمئنم که اگه دوباره برگردي بالا حتماً شماره 7 رو پيداش ميکني،بخاطر اينکه خوب بهش توجه نکردي !!

13 - دوباره برميگردي بالا ولي شماره 7 رو پيدا نميکني...، خوب من شوخي کردم ولي نشون ميده که تو به خودت هم اعتماد نداري و هرچي بقيه ميگن باور ميکني.

+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 19:1 توسط سعید |



http://www.iranalive.org

http://www.iranalive.org

http://www.iranalive.org

http://www.iranalive.org

http://www.iranalive.org

http://www.iranalive.org

http://www.iranalive.org

http://www.iranalive.org

http://www.iranalive.org

http://www.iranalive.org

+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 19:0 توسط سعید |





















 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 1:41 توسط سعید |



http://www.iranalive.org

 

http://www.iranalive.org

 

http://www.iranalive.org

 

http://www.iranalive.org

 

http://www.iranalive.org

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 13:17 توسط سعید |



از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : « چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟ »

خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را ديده ای ؟ »

او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.

بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند..

بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.

و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.

گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ »

خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.

تازه به اين ترتيب، اين می شود يک الگوی متعارف برای آنها. »

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.

يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،

از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.

يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!

و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،

بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگيرد.

« اين همه کار برای يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد » .


خداوند فرمود : نمی شود !!

چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.

از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند

و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.

فرشته نزديک شد و به زن دست زد.

« اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی » .

« بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند

و زحمت بکشد . »

فرشته پرسيد : « فکر هم می تواند بکند ؟ »

خداوند پاسخ داد : « نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . »

آن گاه فرشته متوجه چيزی شد و به گونه زن دست زد.

« ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد. »

خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتی نيست، اشک است. »

فرشته پرسيد : « اشک ديگر چيست ؟ »

خداوند گفت : « اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش. »

فرشته متاثر شد

شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.

زن ها قدرتی دارند که مردان را متحير می کند.

همواره بچه ها را به دندان می کشند.

سختی ها را بهتر تحمل می کنند.

بار زندگی را به دوش می کشند،

ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.

وقتی می خواهند جيغ بزنند، با لبخند می زنند.

وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.

وقتی خوشحالند گريه می کنند.

و وقتی عصبانی اند می خندند.

برای آنچه باور دارند می جنگند.

در مقابل بی عدالتی می ايستند.

وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، « نه » نمی پذيرند.

بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.

برای همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.

بدون قيد و شرط دوست می دارند.

وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.

در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.

در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،

با اين حال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.

آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند و برای شما ايميل می فرستند

که نشان تان بدهند چه قدر برای شان مهم هستيد.

قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد.

زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند.

می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته ای را التيام بخشد.

کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است،

آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند.

زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند.

و خدا بزرگ بود و او بود كه داناي اسرار است.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 13:14 توسط سعید |



رفتي و مرا با دلتنگي هايم تنها گذاشتي !

رفتي در فصلي که تنها اميدم خدا بود و ترانه و تو که دستهايت سايه باني بود بر بي کسي هاي من ...
تو که گمان مي کردم از تبار آسماني و دلتنگي هايم را در مي يابي
تو که گمان مي کردم ساده اي و سادگي ام را باور داري
و افسوس که حتي نمي خواستي هم قسم باشي ...
افسوس رفتي ... ساده ، ساده مثل دلتنگي هاي من و حتي ساده مثل سادگي هايم
من ماندم و يک عمر خاطره و حتي باور نکردم اين بريدن را
کاش کمي از آنچه که در باورم بودي ، در باورت خانه داشتم !
کاش مي فهميدي صداقتي را که در حرفم بود و در نگاهت نبود
کاش مي فهميدي بي تو صدا تاب نمي آورد ...
رفتي و گريه هايم را نديدي و حتي نفهميدي من تنها کسي بودم که ....
قصه به پايان رسيد و من هنوز در اين خيالم که چرا به تو دل بستم
و چرا تو به اين سادگي از من دل بريدي ؟!!
که چرا تو از راه رسيدي و بانوي تک تک اين ترانه ها شدي ؟!!
ترانه ها يي که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگي ام را باور نکردي !
گناهت را مي بخشم ! مي بخشمت که از من دل بريدي و حتي نديدي که بي تو چه بر سر اين ترانه ها مي آيد !
نديدي اشک هايي را که قطره قطره اش قصه ي من بود و بغضي که از هرچه بود از شادي نبود !
بغضي که به دست تو شکست و چشماني که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتي به اين اشکها اعتنا نکردي !
اعتنا نکردي به حرمت ترانه ها يي که تنها سهم من از چشمانت بود !
به حرمت آن شاخه ي گل سرخ که لاي دفتر ترانه هايم خشک شد !
به حرمت قدمهايي که با هم در آن کوچه ي هميشگي زديم !
به حرمت بوسه هايمان ! نه !
تو حتي به التماس هايم هم اعتنا نکردي !

قصه به پايان رسيد و من همچنان در خيال چشمان سياه تو ام که ساده فريبم داد !
قصه به پايان رسيد و من هنوز بي عشق تو از تمام رويا ها دلگيرم !
خدانگهدار ... خدانگهدار

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 13:29 توسط سعید |



هر وقت که زمين خوردي ، دست کم چيزي از زمين بردار...
--------------------
اگر مي خواهيد اخلاق کسي را امتحان کنيد ، به او قدرت بدهيد.
--------------------
اگر تمام شب را براي از دست دادن خورشيد ، اشک بريزي ، لذت ديدن ستاره ها را از دست مي دهي.
--------------------
به نور نگاه کن ! سايه ها پشت سرت خواهند بود.
--------------------
هرگز اميدي را از کسي سلب نکن ، شايد اين تنها چيزي است که او دارد.
--------------------
حسود فکر مي کند که اگر پاي همسايه اش بشکند ، او بهتر مي تواند راه برود.
--------------------
کسي که کاري نمي کند ، اشتباهي نمي کند و کسي که اشتباهي نمي کند ، چيزي ياد نمي گيرد.
--------------------
خوش بين باشيد ، اما خوش بين ديرباور.
--------------------
کسي که سوال مي پرسد ، چند دقيقه احمق است اما کسي که سوال نمي پرسد ، براي هميشه احمق است.
--------------------
براي هر مشکلي دست کم دو راه حل وجود دارد ، سکوت و صبر و گذر زمان
--------------------
زياد زيستن آرزوي همه است اما خوش زيستن ، آرمان يک عده معدود.
--------------------
من به شانس خيلي اعتقاد دارم ، چون هر وقت که تلاش مي کنم ، شانس مي آورم.
--------------------
ارزش هر کس به اندازه چيزي است که به دنبال آن است.
--------------------
مردم اغلب از بي وقتي شکايت مي کنند ، در حالي که مشکل اصلي بي هدفي است.
--------------------
پول بر عاقلان خدمت مي کند و بر جاهلان ، حکومت.
--------------------
پرستويي که به فکر مهاجرت است از ويراني اشيانه نمي ترسد.
--------------------

مارک تواين مي گويد: بهتر است دهان خود را ببنديد و ابله به نظر برسيد تا اينکه آن را باز کنيد و همه ترديدها را از ميان ببريد
-----------------------------

انسان بزرگ نيست جز به وسيله ي فكرش, شريف نيست جز به واسطه ي احساساتش و قابل احترام نيست جز به سبب اعمال نيكش
-------------

هيچ وقت از خدا نخواه که همه ي دنيا مال تو باشه ... هميشه از خدا بخواه کسي که همه ي دنياي توست مال کسي ديگه نباشه
----------------------------------

کاش روز ديدنت فردا نبود!!! کاش ميشد هيچ تنها نبود ... کاش ميشد ديدنت رويا نبود ..... گفته بودي با تو مي مانم !! ولي ..... رفتي و گفتي و اينجا جا نبود .... ساليان سال تنها مانده ام ..... شايد اين رفتن سزاي من نبود ...... من دعا کردم براي بازگشت ...... دست هاي تو ولي بالا نبود ...... باز هم گفتي که فردا ميرسي ...... کاش روز ديدنت فردا نبود !!!
-----------------------------------------------------------------
يکي ميدونه كه دوستش داري، يکي نميدونه دوستش داري! بيچاره اوني که فکر ميکنه دوستش داري!!
---------------------------------------

فردا روز ديگري است که بي تو بر عمر تلف شده افزوده ميشود.همين روزها روز رفتن از راه مي رسد و من طوري از خيال تو گم مي شوم که انگار هرگز نبوده ام....!
---------------------

بهترين پيروزي ،پيروزي بر نفس است.ما با عوض کردن خود مي توانيم تمام زندگي و گرايشهاي اطرافيان خود را به سادگي عوض کنيم.
----------------------

مطمئن ترين اصل در طول زندگي خودسازي است نه اصلاح ديگران
-----------------------------

در زندگي دو چيز است که انسان مي تواند به ان دست يابد: اول به دست اوردن آرزوها...و سپس لذت بردن از آنها. خردمندترين انسانها دومي انتخاب مي کنند
------------------------------

روز تولدم را فراموش کردي..... گفتم گرفتاري
سالگرد آشنائيمان را از ياد بردي.... گفتم مشکل داري
زيبايي لبخندم را ناديده گرفتي..... گفتم غصه داري
محبتهايم را از ياد بردي..... گفتم گله و شکايت داري
ولي حالا خودم را فراموش کردي... نمي دانم چه بهانه اي براي دلم بتراشم
--------------------------------------------

به چه مشغول کنم ديده و دل را که ... مدام دل ترا مي طلبد ، ديده ترا مي جويد
---------------------

گليم بخت کسي را که بافتند سياه.... به آب زمزم و کوثر هم سفيد نتوان کرد
-------------------------

در بيکرانه هاي زندگي دو چيز افسونم مي کند:
آبي آسمان را که مي بينم و مي دانم که نيست
خدايي را که نمي بينم و مي دانم هست
------------------
مهم نيست که در زندگي چه داري ، بلکه مهم اين است که چه کسي را در زندگي داري
------------------------

سردي اين نگاه را تو بشکن ، فاصله سزاي ما نيست
تو بمان براي هميشه ، اين جدايي حق ما نيست
-----------------

کاش مي دانستي ما را فرصت آن نيست که روزهاي رفته را از سرگيريم و لحظه هاي بي بازگشت را تمنا کنيم. کاش مي دانستي فردا چه اندازه دير است براي زيستن، و چه اندازه زود است براي مردن
----------------------------

تو که همدردي مرا ياري بده.... به من عاشق اميدواري بده
اگر عشق با ما سر ياري نداشت... تو به من قول وفاداري بده
-------------------------

به من نخند يک روز دلت دل به کسي مي بنده
آن روز مي بيني عاشقي گريه داره يا خنده
منم يه روز مي خنديدم به اشک سرد عاشق
باور نمي کرد دل من ناله و درد عاشق
------------------

بي تو هرگز...... با تو... بايد ازمامانم اجازه بگيرم!!!
--------------------------

مردي که کوه را از ميان برداشت کسي بود که شروع به برداشتن سنگ ريزه ها کرد.
--------------------------------------------------------

در مصرع بعد هم تو را مي بوسم
ايراد ندارد ! به کسي چه! اصلا
شعر خودم است من تو را مي بوسم
بي دغدغه همچنان تو را مي بوسم
بي بوسه عزيز! در خودم ميپوسم
آنقدر به بوسه ي تو معتادم که
يک قافيه در ميان تو را مي بوسم
دل مي شود از تو قرص با يک بوسه
احوال مرا بپرس با يک بوسه
لبهاي تو نسخه ي مرا پيچيدند
صبح و شب و ظهر قرص با يک بوسه
---------------------------------

ما چون ز دري پاي کشيديم ،کشيديم... اميد ز هر کس که بريديم ، بريديم... دل نيست کبوتر که چو برخاست نشيند از گوشه ي بامي که پريديم ، پريديم... رم دادن صيدِ خود از آغاز غلط بود حالا که رماندي و رميديم ، رميديم... صد باغ بهارست و صلاي گل و گلشن گر ميوه ي يک باغ نچيديم ، نچيديم... وحشي ! سبب دوري و اين قسم سخن ها آن نيست که ما هم نشنيديم ، شنيديم
-----------------------------
-
زن به شوهرش ميگه: ميخواي دفتره يادداشتت باشم تا هميشه همراهت باشم؟ مرد: عزيزم سر رسيدم باش تا هر سال عوضت كنم
------------------------------

تنها بنائي که هر چه بيشتر بلرزه ، محکمتر مي شه ، دل است
-----------------------

5- آشفتگي من از اين نيست که تو به من دروغ گفته اي، از اين آشفته ام که ديگر نمي توانم تو را باور کنم.
--------------------------------
4-انسان مانند يک هواپيماي سه موتوره است که :
موتور وسط ارتباط با خدا،
موتور دست راست ارتباط با خود (اعتمادبه نفس)
و موتور دست چپ ارتباط با ديگران است.
درصورت روشن بودن اين سه موتور انسان اوج مي گيرد.
------------------------------------

بسياري از مردم; خوشبختي را مي جويند، مثل اينکه کسي کلاه روي سرش باشد و آن را بجويد.
-------------------------

هرگز اميد را از کسي نگيريد، شايد اين تنها چيزي باشد که دارد.
-------------------------------

تا منظره اي زيبا براي ديدن و کاري زيبا براي انجام دادن هست، زندگي معني دارد.
--------------------------
براي اولين و آخرين بار زندگي کنيد و تک تک روزهاي آن را به عنوان يک زندگي مستقل به حساب بياوريد
-----------------------
کي چه گلي دوست داره؟
نجار:ميخک
دزد:شب بو
قصاب:گل گاو زبون
پارچه فروش:اطلسي
دندون پزشک:مينا
و من...
من تو رو دوست دارم ،تو زيباترين و نازترين گلي هستي که من دوستش دارم...
------------------------------

ما و مجنون درس عشق از يک اديب آموختيم
او به ظاهر گشت عاشق ، ما به معني سوختيم
--------------------

من زندگي را از درختان آموختم ، شکست را پذيرفتم و دوباره جوانه زدم .
------------------------

هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد . . .
----------------------------------

عشق مثل يه شيشه ترشي بندري ميمونه كه اگه يه ذره ازش بچشي با حرص و ولع تا آخرشو مي خوري، اما وقتي تموم شد تازه مي فهمي كه چه آتيشي به جون خودت زدي
پس هر وقت هوس عاشق شدن كردي ، دنبال ترشي انداز بگرد نه ترشي فروش . . .
---------------------------

ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند.بعضي ها مثل" ب "برات ميميرند،مثل" د "دوستت دارند،مثل" ع "عاشقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن.
-------------------------

چقدر سخته كه دلت مي خواد سرتو باز به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده . .
--------------------------------------------

بعضي عشقا مثل حضرت نوح مي مونن ( بعضيا از ترس طوفان ميان پيشت)
بعضي عشقا مثل حضرت آدمه ( خوبيش اينه كه اولين عشقته )
بعضي عشقا مثل حضرت ابراهيمه ( بايد همه چيزتو قربوني كني )
بعضي عشق ها هم مثل حضرت مسيحه ( آخرش به صليب كشيده ميشي)
بعضي عشق ها هم مثل حضرت موسي هستن ( تا يه كمي دور ميشي يه گوساله مياد جاتو مي گيره )
-------------------------------------------

من آن گلبرگ مغرورم که ميميرم ز بي آبي ولي با خفت و خواري پي شبنم نمي گردم
-----------------------------
چه دعايي کنمت بهتر از اين: خنده هايت از ته دل، گريه هايت از سر شوق

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 14:8 توسط سعید |



به دنبال افزایش احتمال تصدی سردار رویانیان بر سازمان تربیت بدنی ، مقررات جدید فوتبال جهت اجرا در لیگ دهم بدین شرح اعلام می گردد:

۱-در کنار زمین دوربین های ثبت سرعت نصب گردد و بازیکنان سرعتی که از سرعت غیر مجاز برخوردارند جریمه و استوک ورزشی شان به پارکینگ هدایت شود .

۲-دریبل دو طرفه ، برگردان ،یک پا دو پا شامل حرکات نمایشی بوده و علاوه بر جریمه و ضبط استوک ورزشی ،کارت بازی بازیکن متخلف سوراخ گردد.

۳-بازیکنانی که از کنترل روده خوبی برخوردار نیستند و در حین بازی بوهای مشمئز کننده از خود خارج می کنند ، به علت آلوده سازی هوا به رختکن هدایت شوند.

۴-آب های معدنی که به صورت بی شمار در کنار زمین برای رفع تشنگی بازیکنان پیش بینی شده ، از این پس سهمیه بندی شده و تنها با کارت آب قابل استفاده است .لازم به ذکر است به صورت علی الحساب هربازیکن می تواند در طول بازی سه لیتر آب بخورد و در صورت نیاز بیشتر باید مقدار آب مصرفی خود را به صورت آزاد تهیه نماید.

۵-از این پس بازیکنانی که تا به حال موفق به کسب کارت بازی(گواهینامه)نشده اند ،برای دریافت کارت بازی بایستی به آموزشگاههای فوتبال مراجعه کرده و پس از قبولی در امتحانات به آنها کارت بازی ب-1 داه خواهد بود که تا یکسال فقط می توانند در محوطه جریمه خودی بازی کنند.

۶-پیراهن زرد رنگ و شورت مشکی داورها به پیراهن سفید و شلوار مشکی تغییر می یابد و به جای کارت های زرد و قرمز ،یک دسته قبض جریمه و یک پانچ به آنها داده خواهد شد.

۷-دور محوطه جریمه سرعت گیرهای آسفالتی نصب خواهد گردید.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 12:42 توسط سعید |



بچه ها می گن تو اهل سینمایی … ما سر یه چیز دعوامون شده … مگه راکی همون رمبو نیست ؟!؟ البته اگه خوابی لازم نیست الان اس ام اس کنی، فردا صبح هم بگی مشکلی نیست. ولی ما رو بی خبر نذار

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از هم ضایع شدم! گوشیت سایلنت بود!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
میخواستم ببینم شب‌ها که میخوای بخوابی، گوشیتو خاموش می‌کنی که سر کارت نزارن؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شده خواب ببینی که وقتی خوابیدی تو خواب داری خواب میبینی که خوابی و داری می خوابی و خواب خوابو میبینی که در اون حالی که تو خواب داری خواب خواب رو میبینی تو خواب همونطور که خوابی یکی دیگه هم مثل خودت خوابه و تو خوابش خوابه خوابو میبینه و همین طور که خوابیده تو خواب به تویی که خوابی بگه:چقدر سرکاری؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
این SMS تنها برای بیدار کردن شما ارسال شده و هیچ ارزش دیگری ندارد حالا می تونی بری بخوابی شب بخیر……

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پاشو سرت از رو متکا افتاده پایین

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از اونجایی که شتر در خواب بیند پنبه دانه،گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه، وظیفه خودم دونستم بیدارت کنم! آخه داشتی بالشتتو می خوردی!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ببخشید که دیر وقته ولی یه سوال داشتم که خیلی وقت میخواستم ازت بپرسم که الآن یادم اقتاد : ایران به کشورهای دیگر نفت میفروشه بشکشو پس میگیره یا با بشکه میده؟!؟!؟!؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سلام …. تو رو خدا ببخش … نمی‌خواستم این موقع شب بیدارت کنم ….. واقعاً ببخش …. سعی کن درکم کنی … من موبایلم گم شده زنگ بزن به گوشیم تا ببینم کجاست !. شرمنده‌ام

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ی بابا هر شب من باید عین اسکلا با اس ام اس بیدارت کنم ؟ خوب خودت مث بچه ادم پاشو دیگه

اگه خوابی بیدار شو .اگه بیداری بشین .اگه نشستی پاشو راه برو .اگه راه میری بدو. اگه میتوی یه پشتک بزن و خوشحال باش که از طرف من یه اس ام اس اومده واست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
با سلام اینجا تهران است. ساعت ۳ بامداد … صدای مردم آزار

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شرکت ال جی شما را به ادامه خواب دعوت می کند…!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
قوز بند و كتف بند پاك سمن بخرید و ببینید چه خوب شما را به ادامه خوابی كه در خواب میدید دعوت میكن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ببین یکی میخواست از خواب بیدارت کنه من نذاشتم
کار خوبی کردم؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ببخشید که مزاحمت شدم میخواستم بگم شبا که ما میخوابیم آقا پلیسه بیداره

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سلام اس ام اس زدم بگم نماز یادت نره 4 ساعت دیگه باید بیدار شی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
این اس ام اس رو تا دو روز نخون
.
.
میگم نخون
.
.
نرو پایین
.
.
بیخیال شو
.
.
نه نمیشه بهت اعتماد کرد همون دو روز دیگه بهت میدم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

هیچی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به یارو می گن…





به تو چه که به یارو چی می گن؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگه بگن آشغالارو ببر پایین حال نداری!

اما برای فضولی این همه راه میای پایین!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگه خوابیدی بیدار شو اگه بیداری بشین اگه نشستی بلند شو راه برو اگه راه میری بلند شو پشتک بزن و خوشحال باش که از طرف من واست اس ام اس اومده

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مشترک گرامی این اس ام اس برای بیدار کردن شما در نیمه شب فرستاده شده است لطفا پس از خواندنش لبخند بزنید و سعی کنید دوباره بخوابید !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شرمنده به خدا، آره میدونم خواب بودی، خوب بابا فحش نده دیگه، کارت داشتم که بیدارت کردم.

میخواستم بدونم ماهی وقتی غذا میخوره، آب نمیره تو دهنش؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اومدم ازت معذرت خواهی کنم . میدونم خیلی تعجب کردی که واسه چی ؟ بعد وقتی میگم نمیفهمی ناراحت میشی .
آخه الان مگه ساعت ۳ نصفه شب نیست . خب واسه اینکه نصفه شب بیدارت کردم اومدم ازت عذرخواهی کنم . میشه منو ببخشی !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
می خواستم یه چیز مهم رو بگم پاهات از زیر لحاف اومده بیرون . یه وقت سرما نخوری!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ببین عزیز دلم پاشو………..
اگه پا نشی قهر میکنما………….
خب دلم برات تنگ شده…………
جون من پاشو…………
پاشدی………….
افرین عزیزم…………
حالا که پاشدی ماچم کن بگیر بخواب!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بی زحمت یه کلیکم رو این تشکر بکن. البته واسه آیدی r_baby_r Wink

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 14:58 توسط سعید |



- مغز تمساح به اندازه دو بند انگشت است.

- نيروي جاذبه ماه ميتواند باعث زمين لرزه شود.

- در ميان جانوران حرکت دم نرها نشان گر خشم انهاست.

- دانشمندان ثابت کرده اند که کره زمين گرد نيست بلکه مانند کدويي است که قسمت هاي وسط ان برامده است.

- يک پشه ماده با خوردن خون انساني ميتواند به جاي 6 بچه 200 بچه به دنيا اورد.

- بيش از 80 نوع افتاب پرست وجود دارد که بيشتر ان ها در افريقا زندگي ميکنند . اين موجودات مي توانند هم زمان به دو طرف نگاه کنند.

- زرافه بلندترین جانوران است و بلدیش تا 6 متر می رسد .

- يك كشاورز فقير اهل بنگلادش با كشتن بيش از 39 هزار موش ، توانست ركورد‌دار مسابقه موش‌كشي اين كشور شود.

- بزرگترین جانور جهان که تا به حال شناخته شده است وال کبود است . درازای ان به 35 متر و وزنش به 100 تن می رسد .

- قطار سريع السير «شينکانسن» سريع ترين قطار مسافربري ژاپن است که از سرعت 320 کيلومتر بر ساعت برخوردار بوده و تا سال 2011 به بهره برداري خواهد رسيد.

- در بزرگترین سرقت موشها 80 تن پنير به ارزش 1 ميليون دلار در شهر پارما در شمال ايتاليا به توسط موش ها غارت رفت.

- بنا به گفته کارشناسان سيستم انتخاب شده جهت قطار سريع السير تهران - مشهد بهترين و کاملترين سيستم ريلي دنياست.

- گرم ترین نقطه جهان نقطه ای بنام گندم بریان در کویر لوت ایران با ۷۵ درجه گرما می باشد و گاه به بالای 100 درجه میرسد ؟

- پیشانی انسان مرکز دمای انسان است یعنی اگر شما دمای پیشانیتان را تغییر دهید دمای بدنتان هم به همان انداره تغییر میکند این یکی از دلایلی است که وقتی ما می خواهیم ببینیم که آیا تب داریم یا نه دستمان را روی آن میگذاریم؟

- اگر روند شیوع سرطان درهمین حد بماند حدود سی و پنج درصد احتمال دارد که شمادر طول زندگی تان به یکی از انواع سرطان مبتلا شوید ؟

- بنا به نظریه کهکشان بزرگ اندیشه ارد بزرگ ، تعداد وب سایتها اینترنتی بزودی از تعداد جمعیت کره زمین بیشتر میشود ؟

- ایرانیان در ۲۵۰۰ سال پیش در تخت جمشید دارای صفحات پخش موسیقی بوده اند ؟

- مصرف پياز از ريزش مو جلوگيري مي‌کند ؟

- چشم مصنوعی که متعلق به زنی میان 32 تا 36 ساله است، در شهر سوخته پنج هزار ساله کشف شده است. این چشم کهن ترین پروتز یا اندام مصنوعی است که تاکنون یافته شده است ؟

- كانگوروها نمى‏توانند به طرف عقب راه بروند.

امیدوارم خوشتون اومده باشه.

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 2:10 توسط سعید |



زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را می‌‌پوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین می‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...

زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید...

زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : "چی‌ شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"

شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر می‌‌دارد و میگوید : هیچی‌ فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می‌‌کردیم، یادته؟



زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد ا گفت: "آره یادمه..."

شوهرش به سختی‌ گفت:

_ یادته که پدرت ما رو وقتی‌ که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟

_آره یادمه (در حالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشست...)

_یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان ؟!

_آره اونم یادمه...

مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم Very Happy Very Happy Very Happy Very Happy Very Happy Exclamation Exclamation Exclamation

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 2:4 توسط سعید |



 

پرسپولیس تهران: تیاگو آلوز( برزیل) وسلی برازیلیا (برزیل) اشپیتم آرفی (المان) هوار محمد (عراق)

مس کرمان: ادینهو لوسیانو (برزیل) پائولو زالترون(برزیل) مارسیو جیووانی (برزیل) خالد موید (عراق)

شاهین بوشهر : ایوان پترویچ (صربستان) لوسیانو والنته (برزیل) ابا ساندی (نیجریه) سعد العطیه (عراق)

راه اهن تهران: عیسی ترائوره (مالی) صالح سدیر (عراق) مسلم مبارک (عراق)

سپاهان اصفهان: آرماندو سا (موزامبیک) ابراهیم توره (سنگال) عماد رضا (عراق)

فولاد خوزستان: جابا موجیری(گرجستان) عبدالوهاب ابوالهیل (عراق) ملادن بارتولویچ (بوسنی)

تراکتورسازی تبریز: دنی اولروم (نیجریه) لئوناردو پیمنتا(برزیل) علو ترائوره (مالی)

ملوان انزلی: آدریانو آلوز(برزیل) فیلیپه دی سوزا (برزیل) آلن باسیچ (بوسنی)

استقلال تهران: فابیو جانواریو (برزیل) رینالدو کروزادو (پرو)

استقلال اهواز: فرانک اتسو (توگو) دیه گو ماکسیمو (برزیل)

ذوب اهن اصفهان: ایگور کاسترو (برزیل) اندره بدنارز (لهستان)

ابومسلم مشهد: عبدالجبار مومونی(توگو) خلدون ابراهیم (عراق)

سایپا تهران: جان نگودی (کامرون)

پاس همدان: شهباز ارکینوف (ازبکستان)

تیمهای سپاسی، صبا، پیکان و استیل اذین نیز هنوز هیچ بازیکن خارجی را بطور رسمی به خدمت نگرفته اند.

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 1:58 توسط سعید |




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس